|
غرور... حالا من وتنگه غروب وجاده خاطره هایی که تودست باغه می رم تابا تنهایی تنها باشم دیگه می خوام ازخودم جداشم غرور من پیش تو کم اورده بسه هرچی زخم وطعنه خورده می رم ولی بدون که بدمی کنی عشقمونا شنیده رد می کنی حالامی ری که می دونی خرابم همش دارم فکرمی کنم توخوابم می رم ولی پیش توجامی مونم می خوام هنوزازعشق توبخونم بارون می شم تابغضموببارم جاده ای نیست پاروخودم می زارم سنگ غرورتونزن به شیشم باشه دیگه مزاحمت نمی شم... + نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22 11:49 قبل از ظهر توسط فاطیما |
دوام عاشقیها درجدایی ست + نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20 10:34 بعد از ظهر توسط فاطیما |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10 10:54 بعد از ظهر توسط فاطیما |
بازرسیده ام به جایی که سکوتم رافقط هق هق گریه می شکند کمینگاه توآغوش گرمیه که تمام زندگی منه!ومن نمی خوام آرامش را از تمام زندگیم بگیرم! خواستم بمونه ...خواستم باعشق بمونه ولی حالامطمئنم که باحسرت مونده حالاهمه چیز بوی بغض میده !دلم بدجورمی خوادکه همه چیزتموم بشه ... دنیابه پایان برسه ...می خوام فرارکنم ...ازخودم...ازخونم...اززندگیم! ازهمه عشقی که تودلم می جوشیدوخرابش کردی ... می خوام از این دنیای سیاه لعنتی فرارکنم ...دلم می خوادبرسم به پایان! زخم خوردم وزمین نخوردم ...ولی چندشبی هست که زمین خوردنم روهم فهمیدم!!! برای قطره قطره اشکات میمیرم!پس زندگی کن ... خیلی ازرفتنت نمی گذره ،اماکاش اینطوری نمی رفتی... تمام بغض داره رودوشم سنگینی میکنه بابغض خودم جمع شده وداره خوردم میکنه کاش همه ی غصه هات روداده بودی به من بعدمی رفتی ! حتی درست باهام خداحافظی نکردی می دونستم اون رفتن بوی برگشت نمی داد!حس کردم دیگه نمی یای... کاش تموم ناامیدیتوقاب می کردی می دادی بهم! کاش من شک نداشتم به همه اونچیزی که عشق توبود... باهمه اینادلم می خواست بمونی ،دلم می خواست موندنت بوی عشق بده هرچندکه اونوقت دیگه نمی بینمت ... کاش نوشته هامومی خوندی !کاش می دونستی که چقدردوستت دارم رفتی ومراباتمام قصه هایم تنهاگذاشتی... می دونم که هیچوقت اینجاپیدات نمی شه براهمین راحت می نویسم تواین بازی من نباختم !هنوزنمی دونم قربانی یک عشق شدم یا یک حماقت ؟ تمام دنیای بیهوده ام قصه ای بیهوده تراست من بی تقصیرم سکوت اجباری ام مرامجبوربه سکوتی دائم کرده !!! + نوشته شده در جمعه 1386/09/23 11:52 بعد از ظهر توسط فاطیما |
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم دیده به دنبال تو گشتم هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم + نوشته شده در شنبه 1386/09/10 0:6 قبل از ظهر توسط فاطیما |
|
| ||||||